136چيزى نگذشت شاعر و سخنور عرب، «لبيد» وارد مسجد شد و در انجمن بزرگ قريش شروع به خواندن قصيدۀ معروف خود كرد.
لبيد گفت:
«أَ لاٰ كُلُّ شيءٍ مٰا خَلاَ اللّٰهِ باطِلٌ»؛ «هر موجودى جز خدا پوچ و بىاساس است». عثمان گفت: صَدَقتَ:
راست گفتى.
لبيد، مصراع دوم را خواند و گفت: «وَ كُلُّ نَعيِم لاٰ مَحالَة زائلٌ»؛ «تمام نعمتهاى الهى ناپايدار است».
عثمان برآشفت و گفت: اشتباه مىكنى نعمتهاى سراى ديگر دائم و پايدار است. اعتراض عثمان، براى «لبيد» گران آمد و گفت اى قريش! وضع شما عوض شده است اين كيست؟ يك نفر از حضار گفت: اين مرد ابله از آيين ما بيرون رفته و از شخصى مثل خود پيروى مىكند. گوش به سخن او نده. سپس برخاست سيلى محكمى بر صورت او نواخت، و چهرۀ او را سياه كرد. وليد بن مغيره، گفت: عثمان! اگر در پناه من باقى مىماندى هرگز چنين آسيبى به تو نمىرسيد.
وى گفت: در پناه خداوند بزرگى هستم.
وليد گفت بار ديگر حاضرم به تو پناه بدهم.
گفت: هرگز نخواهم پذيرفت. 1
هيئت تحقيقى مسيحيان وارد مكه مىشوند
بر اثر تبليغات مهاجرانِ مسلمان، از جانب مركز روحانى مسيحيان حبشه، يك هيئت تحقيقى در حدود بيست نفر وارد «مكه» گرديد، و با پيامبر صلى الله عليه و آله در مسجد ملاقات كرده و سؤالاتى از حضرتش نمودند. پيامبر صلى الله عليه و آله به پرسشهاى آنها پاسخ گفته و آنها را به آيين اسلام دعوت فرمود، و آياتى چند از قرآن را براى آنها تلاوت نمود.
آيات قرآنى، آنچنان روحيۀ آنها را دگرگون نمود كه بىاختيار، اشك از ديدگان آنها سرازير شد و همگى نشانههائى كه در انجيل براى پيامبر موعود خوانده بودند، در وى محقق ديدند.