129جنگ و كشمكش بودند و زمينهاى براى ورود رقيب سوم وجود نداشت. بعلاوه، اين دو گروه، نژاد عرب را خوار و حقير مىشمردند.
«يمن»، زير نفوذ شاه ايران بود، و مقامات ايرانى راضى به اقامت مسلمانان در يمن نمىشدند؛ حتى هنگامى كه نامۀ «پيامبر» به دست خسروپرويز رسيد، او فوراً به فرماندار يمن نوشت كه: «پيامبر نوظهور را دستگير كرده و روانۀ ايران سازد».
«حيره» نيز مانند يمن زير نظر حكومت ايران بود. شام از مكه دور بود؛ علاوه بر اين، يمن و شام بازار قريش بود و قريش با مردم اين نقاط روابط نزديك داشتند. اگر مسلمانان به آنجا پناهنده مىشدند، قطعاً به خواهش قريش آنها را اخراج مىكردند. چنانكه از سلطان حبشه چنين درخواستى كردند، ولى سلطان حبشه درخواست آنها را نپذيرفت.
سفر دريائى، آنهم در آن زمان با كودكان و زنان، يك مسافرت فوق العاده پرمشقت بود. اين مسافرت و دست كشيدن از زندگى، نشانۀ اخلاص و ايمان پاك آنها بود.
بندر «جده»، بسان امروز يك بندر معمور بازرگانى بود؛ و از حسن تصادف دو كشتى تجارتى آمادۀ حركت به حبشه بود. مسلمانان از ترس تعقيب «قريش»، آمادگى خود را براى مسافرت اعلام كردند، و با پرداخت نيم دينار با كمال عجله سوار كشتى شدند. خبر مسافرت عدهاى از مسلمانان به گوش سران مكه رسيد، فوراً گروهى را مأمور كردند كه آنها را به مكه بازگردانند؛ ولى آنها موقعى رسيدند كه كشتى سواحل جده را ترك گفته بود.
تاريخ مهاجرت اين گروه در ماه رجب سال پنجم بعثت بود.
تعقيب چنين جمعيتى كه فقط براى حفظ آيين خود، به خاك بيگانه پناهنده مىشدند؛ نمونۀ بارزى از شقاوت قريش است. مهاجران دست از مال و فرزند، خانه و تجارت شسته، ولى سران مكه از آنها دستبردار نبودند. آرى رؤساىِ «دار الندوة»، از اسرار اين سفر روى قراينى آگاه بودند و با خود مطالبى را زمزمه مىكردند، كه بعداً تشريح خواهيم نمود.