126آياتى چند كه خاطر سران خوشگذران بىخبر قريش را سخت مضطرب مىساخت، مىآوريم.
«روزى كه رستاخيز، برپا مىشود، انسان از برادر، مادر، پدر، زن، فرزندان خود مىگريزد، هركس در آن روز به خود مشغول است» 1
هنگامى كه آنها در كنار كعبه، پيالهها سر مىكشيدند، يك مرتبه اين ندا به گوش آنها مىرسيد:
«هر وقت پوستهايشان بر اثر آتش از بين برود، آن را تبديل مىنمائيم تا عذاب را بچشند»؛ 2
چنان مضطرب، و پريشان مىگشتند كه بىاختيار، جامها را كنار گذارده و ترس و لرز بر آنها حكومت مىكرد.
4 - ترس از جامعۀ عرب مشرك
حارث بن نوفل بن عبد مناف، محضر پيامبر صلى الله عليه و آله شرفياب گرديد و عرض كرد ما مىدانيم آنچه تو از آن بيم مىدهى، راست و پابرجاست. ولى هرگاه ما ايمان بياوريم، عرب مشرك ما را از سرزمين خود بيرون مىكنند. در پاسخ چنين افراد، آيۀ زير نازل گرديد.
«مىگويند: هر گاه ما از اين مشعل هدايت پيروى كنيم؛ از سرزمين خود رانده مىشويم. در پاسخ آنها بگو:
مگر ما حرم خود را كه از هر فتنه و آشوبى در امن است در اختيار آنان قرار ندادهايم تا از هر سو از هر نوع ميوه به سوى آنها سرازير مىشود؟» 3