114(پيامبر) را ناسزا مىگوئى و من به او ايمان آوردهام و راهى كه او رفته است من نيز مىروم؛ هر گاه قدرت دارى با من ستيزه كن». 1
در اين هنگام، گروهى از قبيلۀ «بنى مخزوم» به يارى ابو جهل برخاستند؛ ولى چون او يك مرد موقعشناس و سياسى بود؛ از بروز هرگونه جنگ و دفاع جلوگيرى نمود و گفت من در حق محمد بدرفتارى كردهام و حمزه حق دارد ناراحت شود. 2
اين تاريخ مسلم، گواه بر آن است كه وجود قهرمانى مانند حمزه، كه بعدها بزرگترين سردار اسلام گرديد؛ در حفظ و حراست پيامبر صلى الله عليه و آله و تقويت جناح مسلمانان تأثير بسزائى داشت. چنان كه ابن اثير مىنويسد:
قريش، اسلامِ حمزه را بزرگترين عامل ترقى و تقويت مسلمانان دانستند؛ 3 از اين جهت، درصدد تهيۀ نقشههاى ديگرى افتادند كه بعداً از نظر خوانندگان گرامى خواهد گذشت.
ابو جهل در كمين رسول خدا مىنشيند
پيشرفت روزافزون اسلام، قريش را سخت ناراحت كرده بود. روزى نبود كه گزارشى دربارۀ گرايش فردى از تيرههاى قريش به آنان نرسد. از اين جهت، شعلۀ غضب در درون آنها زبانه مىكشيد.
فرعون مكه، «ابو جهل»، روزى در محفل قريش چنين گفت:
شما اى گروه قريش مىبينيد كه محمد چگونه دين ما را بد مىشمرد و به آيين پدران ما و خدايان آنها بد مىگويد، و ما را بىخرد قلمداد مىنمايد. 4 به خدا سوگند، فردا در كمين او مىنشينم و سنگى را در كنار خود مىگذارم، هنگامى كه محمد سر بر سجده مىگذارد، سر او را با آن مىشكنم. فرداى آن روز، پيامبر صلى الله عليه و آله براى نماز وارد مسجد الحرام شد، و ميان «ركن