110
قريش براى بار سوم پيش ابو طالب مىروند
انتشار روزافزون اسلام افكار قريش را پريشان نموده و در پى چاره بودند. بار ديگر دور هم جمع شدند و با خود گفتند: حمايت «ابو طالب»، شايد از اين نظر است كه «محمد» را به فرزندى برگزيده است؛ در اين صورت ممكن است زيباترين جوانان خود را پيش او ببريم، و بگوئيم او را به پسرى برگزيند. از اين لحاظ «عمارة» بن الوليد بن مغيره را كه از خوشمنظرترين جوانان مكه بود، همراه خود بردند و براى بار سوم گلهها و تهديدها را آغاز نمودند و گفتند:
ابو طالب! فرزند «وليد» جوانى است شاعر و سخنور، زيبا و خردمند، ما حاضريم او را به تو واگذاريم تا او را به پسرى برگزينى و دست از حمايت برادرزادۀ خود بردارى. «ابو طالب» در حالى كه خون غيرت در عروق او گردش مىكرد، با چهرهاى افروخته، بر سر آنها داد زد و گفت: بسيار معاملۀ بدى با من انجام مىدهيد، من فرزند شما را در دامن خود تربيت كنم، ولى فرزند و جگرگوشۀ خود را بدهم كه شما او را اعدام كنيد؟! به خدا سوگند هرگز اين كار شدنى نيست. 1 «مطعم بن عدى» از ميان برخاست و گفت: پيشنهاد «قريش» بسيار منصفانه بود، ولى تو هرگز اين را نخواهى پذيرفت. «ابو طالب» گفت: هرگز از در انصاف وارد نشدى و بر من مسلم است كه تو ذلت مرا مىخواهى و مىكوشى كه قريش را بر ضد من بشورانى ولى آنچه مىتوانى انجام بده.
قريش پيامبر صلى الله عليه و آله را تطميع مىكند
قريش اطمينان پيدا كرد كه هرگز ممكن نيست رضايت ابو طالب را به دست آورد و اگر او به اسلام تظاهر نمىكند، ولى در باطن علاقه و ايمان عجيبى نسبت به برادرزاۀ خود دارد. از اين جهت، تصميم گرفتند كه از هرگونه مذاكره با او خوددارى نمايند. ولى نقشۀ ديگر به نظر آنها رسيد و آن اينكه: «محمد» را با پيشنهاد مناصب و ثروت، و تقديم هدايا و تحف، و زنان زيبا و پرىپيكر،