82و هيچ گاه نيز فراموش نگردد.
داستان ملاقات زهرى با امام سجاد، شب هنگام در مدينه، يكى از آن موارد است. وى گويد: دريك شب سرد، امام على بن الحسين را ديدم كه كيسه آرد بر دوش دارد. پرسيدم اين چيست؟ فرمود مىخواهم به سفرى بروم، توشه اى فراهم كرده ام و مىخواهم آن را درجاى امنى بگذارم. عرض كردم آن را به خدمت كارم بدهيد تا هركجا كه مىخواهيد ببرد. نپذيرفت. زهرى گويد: اصراركردم كه خودم آن را ببرم. امام نپذيرفت و فرمود خودم را از چيزى راحت نمىكنم كه مرا نجات مىدهد وسبب مىشود، ورودم به آنجا كه وارد مىشوم، نيكوگردد. خواهش مىكنم شما برويد.
زهرى، چند روز بعد امام را درمدينه ديد و او كه فكر مىكرد، امام مىخواسته به سفر برود، مقصود حضرت را نفهميد و موضوع را پرسيد. امام پاسخ داد:
يا زهرى، ليس ما ظننت، و لكنّه الموت و له أستعدُّ، إنّما الاستعداد للموت تجنّب الحرام و بذل الندى 1 فىالخير. 2امام، اين موضوع را كه بهترين توشه آخرت، بذل و بخشش و دورى از گناه است، در ضمن يك داستان بيان كرد. با آن كه در نخستين ملاقات مىتوانست بفرمايد اينها وسايلى است كه مىخواهم به منزل فقرا ببرم وشما آنهارا نمىشناسيد.
8- تشويق افرادى كه به تعليم و تربيت مىپرداختند
امامان معصوم، افرادى را كه به كارهاى خوب مىپرداختند، تشويق مىكردند:
و قيل: إن عبد الرحمن السلمى علم ولد الحسين (ع) الحمد فلما قرأها على أبيه عطاه ألف دينار، وألف حلة، وحشا فاه درا، فقيل له فى ذلك فقال: و أين يقع هذا من عطائه يعنى تعليمه وأنشد الحسين (ع):