285رهبرى الهى براى آنها موضوعيت نداشت و هدف نبود و اگر شخص ديگرى مىتوانست اين مطالبات آنها را بهترتأمين كند، به او روى مىآوردند. اگراين مطالبات خود را از امام مستند به تكليف شرعى و وظيفه الهى نمايند كه اگر امام نپذيرد، روز قيامت او را بازخواست خواهند كرد، امام در چنين شرايطى حكومت را مىپذيرد.
چنان كه امام على(ع) بيعت مردم راپس ازعثمان پذيرفت، مردمى كه پس از عثمان به امام روى آوردند، نه به اين دليل بود كه امام را وصى و جانشين پيامبر مىدانستند و كسى كه حكومت ازجانب خداوند به او واگذار شده؛ بلكه به اين انگيزه كه او مىتواند تبعيضات نارواى عثمان را پايان بخشد و عدالت را برقرار كند.
امام على(ع) نخست بيعت رانپذيرفت چون اين روى آورد را بىنتيجه مىدانست و فرمود:
دعونى و التمسوا غيرى فإنا مستقبلون أمرا له وجوه و ألوان لاتقوم له القلوب و لاتثبت عليه العقول ... فإن تركتمونى فأنا كأحدكم و لعلى أسمعكم و أطوعكم لمن وليتموه أمركم و أنا لكم وزيرا خير لكم منى أميرا. 1
پس از آنكه امام را در برابر حجت شرعى قرار دادند و ناگزير پذيرفت، فرمود:
لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما أخذ الله على العلماء ألايقاروا 2 على كظة ظالم و لا سغب 3مظلوم لألقيت حبلها على غاربها. 4در اين كلام به طورصريح و دقيق بيان شده كه انگيزه مردم، تشكيل دولت الهى معصوم نبود. افزون برآنكه جامعه به انگيزه بازگرداندن خلافت به جايگاه الهى آن،به امام روى نياوردند و افرادى دراين كارفعاليت كردند كه انگيزه برقرارى