243
فصل هشتم سيره سياسى
پيش درآمد
درانديشه دينى، حكومت براى حكومت كردن نيست،چه آنكه حكومت به مفهوم واقعى، ويژه خداوند است.او فرمان رواى واقعى است كه فرمانش برهمه چيز وهمه كس ودرهرزمان ومكان جارى است.هيچ كس وهيچ چيز،هيچ لحظهاى ازفرمان او بيرون نيست.حكومت برجامعه درنظام دينى وسيلهاى است براى اجراى دستورهاى خداوند،برقرارى حق وعدالت وجلوگيرى از ستمگرى.درنتيجه حكومت هدف نيست.بلكه براى آن است تاحقى اجراگردد وازباطلى جلوگيرى شود.
حكومت با اين هدف، جايگاه اجرائى دين را برعهده دارد و خود درمتن دين جاى دارد.در اين صورت حكومت، حق كسى است كه مسؤوليت اجرا و بيان دين را از جانب خداوند برعهده دارد و حكومتى حق است كه وظيفه اجراى مقررات دين از سوى خداوند به او واگذار شده باشد.براين اساس تنها حكومت پيامبران و امامان معصوم حق و ديگر حكومتها باطل هستند.بديهى است كه حكومت حق،آثار وثمرات روشن و ويژه خواهند داشت وهمچنين حكومتهاى باطل نيزپى آمدهاى ويژه خودرا خواهند داشت.
با توجه به مطالب فوق در سيره سياسى امامان معصوم به اصول ثابت و غيرثابت بر مىخوريم.