133در روايت ديگر: و قاسم الله تعالى ماله ثلاث مرات؛حتى أن كان ليعطى نعلاً يمسك نعلاً، و يعطى خفاً و يمسك خفاً. 1ابو الحسن مدائنى گويد: حسن وحسين و عبد الله بن جعفر(ع) به حج مىرفتند. اموالشان از بين رفت. گرسنه وتشنه شدند. به چادرى رسيدند و پيرزنى آن جا بود. ازوى نوشيدنى خواستند.او به گوسفندى كه كنار چادر بود، اشاره كرد كه اگر شير دارد، بدوشند. از شير آن نوشيدند وسپس غذا خواستند. پاسخ داد چيزى جز همان گوسفند نيست و مىتوانند آن را ذبح كنند.آن گوسفند را ذبح كردند.پس ازصرف غذا به آن زن گفتند ما از قريش هستيم، هر وقت به منزل برگشتيم، نزد ما بياييد، نيكى خواهيم كرد. شوهرآن زن آمد. وى جريان را گفت. او آن زن را سرزنش كرد كه گوسفند را ذبح كردند وگفتند از قريش هستند.
روزگارگذشت تا آن زن و شوهر از نادارى به مدينه رفتند. گذر آن زن به خانه امام حسن افتاد. آن حضرت، او را شناخت و به او هزارگوسفند وهزار دينار بخشيد. همين مقدار نيز امام حسين(ع) داد و عبدالله بن جعفر نيز دو هزار گوسفند و دو هزار دينار بخشيد. 2
امام حسين (ع)
و وقف ذات مرّة سائل على باب الحسين(ع) و أنشد قائلاً: