125لختى تفكر كنند و از خود بپرسند: محمد كه او را «امين» مىدانند، از اين دعوت چه مىخواهد؟ او نه به دنيا مىنگرد و نه به مال دنيا ارج مىنهد. نه پادشاهى مىخواهد، نه برترى مىجويد. پردههاى نادانى چنان چشم دل ايشان را پوشانده بود كه اين حقيقت عريان را نمىديدند و گوش دلشان چنان كر شده بود كه بانگى بدين رسايى را نمىشنيدند.
چشم باز و گوش باز و اين ذُكا
حيرتم در چشم بندىِّ خدا
به محمد خبر دادند بزرگانِ مكه آمادۀ كشتن او شدهاند و از اين تصميم برنمىگردند. براى كشتن او حيلهاى شيطانى به كار مىبرند، تا كيفرى متوجه ايشان نشود. آنها مىخواهند از هر قبيلهاى يكى را برگزينند و سپس اين گروه يكباره به او حمله كنند و همه با هم او را بكشند تا خون او به گردن همۀ قبيلهها بيفتد. در اين صورت نمىتوان شخص معينى را به قصاص كشت و با همۀ قبيلهها هم نمىتوان به جنگ برخاست.
از سوى ديگر مردم مدينه با اسلام خو گرفته بودند.
نمايندگان آنان سال به سال به مكه مىآمدند و با محمد صلى الله عليه و آله