152
چه مىدانم؟ براى ابراهيم، پسرش بود، آن هم چنان پسرى، براى چنان پدرى!»
و اكنون كه از دل و جان حاضر شدى عزيزترين چيزهاى خويش را براى رسيدن به هدف قربانى كنى، ابليس در مقابل تو زانو مىزند.
ابليس تا آن هنگام تو را به اسارت گرفته بود كه تو ديوانهوار به ثروت، به مقام، به خانواده، به شهوت وابسته بودى، و اكنون كه همۀ آنها را به زير پا افكندى، ابليس بيچاره شد، وسوسههايش تمام گشت.
حال به معناى واقعى «بندۀ» خدا گشتى و از بندگى ابليسان و طاغوتان رها گشتى و اين «اوج» آزادى است.
اكنون در مسلخ هستى، تو كه حاضر شدى «اسماعيلت» را فدا كنى، و از آن آزمايش سخت و مهيب پيروز بيرون آمدى، به جاى اسماعيل، گوسفندى را قربانى كن.
تو كه اراده كردى كه از همه چيز خود بگذرى تا رسالت جهانى پيامبران به تحقق برسد، در واقع با ارادۀ خود «پيروزى» را به دست آوردى!
اكنون عيد بگير و همۀ انديشههاى غلط، همۀ آن بينشهاى پوچ را پس از «قربانى» از خود دور ساز.
اكنون «حلق و تقصير كن»