136
عرفات من
روز هشتم ذىالحجة الحرام به اتفاق همراهان و عزيزان و برادران به عرفات رسيديم. با همان حال زير چادرهاى كاروان قرار گرفتيم. محبتهاى دوستان مرا هر آن اميد تازهاى به زندگى مىبخشيد و با خود مىانديشيدم كه چگونه اين خوبىها و محبتهاى عزيزان را جبران كنم اما آنها بزرگتر از آن بودند كه از من انتظار جبران خوبىها را داشته باشند. به هر حال آن شب باعظمت براى ما گذشت.
پس از صرف شام، خواندن دعاى معروف سفره به من محول شد، آن دعاى هميشگى را خواندم. در حالى كه پاى چپم در داخل گچ و تمام و يا بيشتر بدنم مجروح بود، به ياد همۀ دوستان شب را به صبح رسانده و فرداى روز نهم از ظهر شرعى نيت وقوف در عرفات كرديم و تا غروب آفتاب در آن محل مانديم. روحانى كاروان با صداى گرم و دلنوازش دعاى عرفه را كه از دو لب مبارك امام حسين عليه السلام در صحراى عرفات جارى شده بود بيان و ترجمه و تفسير كرد. آن روز گذشت و ما نيز براى رفتن به مشعر آماده شديم.