156محدودهى زندگى مادى، خارج و به فضايى كاملاً معنوى وارد مىشوند. در اين فضاى معنوى، انسان بطور حقيقى شستشويى مىكند و برمىگردد. فرض بر اين است كه اگر انسان، يك بار در مدت عمر خويش چنين شستشويى بكند، براى او كافى است؛ چون حج يك بار واجب شده است و واجبات بر اساس نيازها و حاجت بشر است. اگر ما براى سير تكامل و عروج الىاللّٰه به بيش از هفده ركعت نماز در روز احتياج داشتيم، خداى متعال آنرا واجب مىكرد. حداقل واجب آن چيزى است كه براى ما به صورت حكم واجب درآمده است. حج، براى هر كسى كه بتواند؛ «مَنِ اسْتَطٰاعَ» - كه نبايد خيال كرد «مَنِ اسْتَطٰاعَ» واجب را محدود مىكند، نه اين واجب را توسعه مىدهد - بدون استثنا، يكبار در عمر واجب است و اگر كسى نتوانست، خوب نمىتواند، بر او چيزى واجب نيست، چون قدرت وجود ندارد. پس يك بار، رفتن در آن مخزن و چشمهى جوشان معنويت براى شستشو و پاكيزه شدن، كافى است. البته اگر بيشتر بشود، بهتر و بيشتر شستشو خواهدشدامّاحداقل لازم همانيكباراست. ببينيد چهقدر جنبهى معنويت حج بايد قوى باشد. اينها نكاتى است كه ما بايد واجب را از اين دريچهها درست بشناسيم و بفهميم. اگر ما ديديم كه حج جنبهى مادى و ظاهرسازى و دورى از معنويت پيدا كرد و در سفر حج رفتارهايى كه براى خودمان انتخاب مىكنيم يا بر ما تحميل مىكنند، ضد معنويت است، بايد بدانيم از فلسفهى حج دور افتادهايم. كسانى كه حج و ايام حج را، به ميزان زيادى صرف چيزها و كارهايى مىكنند كه در جهت مقابل معنويت، غرق شدن در ماديّت و دورى از خداست، در حقيقت، بدون اينكه خودشان بدانند، دارند از آن سرمايهاى كه خداى متعال در حج به آنها هديه كرده است، كم مىكنند. آنها خيال مىكنند چيزى بهدست مىآورند، در حالىكه دارند چيزى از دست مىدهند و با غرق شدن در ماديات، هديهى معنوى را ناقص مىكنند. حج اول با «لبيك » يعنى پاسخگويى و اجابت دعوت الهى، شروع مىشود. تمام مناسك و كارهاى حج از قبيل: حالت احرام، لباس و محرّمات احرام، طواف، سعى، نماز ووقوفين، هركدام به نحوى، گوشهاى از وجود ما را به معنويت و به خداى متعال جذب مىكند. اين مجموعهى مركب در واقع چشمهى زلالى است كه بايد خود را در آن، شستشو بدهيم. مراقب باشيد كه حج، اين جهت را از دست ندهد.