99اوست. آن كه مىگويد اسلام، مىگويد اسلام، اسلام راستين بايد باشد، اين اسلامى كه اينها مىگويند، اسلام راستين نيست، آن وقت يك همچون جنايتى را مىكنند به اسم اسلام راستين! آن كه دم از حقوق بشر مىزند، پايمال مىكند ممالكى را كه بيچاره هستند؛ ممالكى كه زير پاى اينها دارد پامال مىشود و اسمش را مىگذارند كذا.
آن كه مىگويد ما براى صلح قيام كرديم و مىخواهيم صلح در دنيا باشد، همه جنگها را اينها راه مىاندازند. خوب، همين جنگى كه ما الآن مبتلا به آن هستيم و كشور عراق هم مبتلا به آن هست، همين را آنها راه انداختند، لكن آقايان اين جنگها را راه انداختهاند كه صلح در دنيا پيدا بشود! همه جا جنگ راه مىاندازند كه صلح پيدا بشود! شما اگر ملاحظه كنيد، اينكه عرض كردم كه الفاظ معناى خودش را از دست داده، يكىاش هم قضيه نطقى است كه چند روز پيش از اين، مصاحبهاى كه صدام كرده است در حضور عده زيادى از فرماندهان و اشخاصى كه درجه دارند و افسرند. اين صحبتها را بايد ببينيد، نمىشود نقل كرد. كه او چه مىگويد. اينها را اولاً، جمع كرده است كه نشانه پيروزى بدهد به صاحب منصبهايش؛ براى اينكه پيروز شدند، در ايران پيروز شدند، در عراق هم پيروز هستند؛ نشان پيروزى مىدهد. نشان پيروزى هم محتواى خودش را از دست داده اصلاً كلمه «پيروزى» مفاد خودش را از دست داده است. مردكه 1 عقبش زدند، توى دهنش زدند، بيرونش كردند، مىگويد: ما پيروز شديم! محتوا از دست رفته.
در نطقش، آن قدر از اسلام تعريف مىكند، مىگويد شماها در طول تاريخ - حالا من الفاظش را خيلى يادم نيست، اين را بايد هر كس برود ببيند - به اين درجه دارها و اين افسرهايى كه جمع شدند آنجا، مىگويد شما در طول تاريخ، نه حالا، براى نسلهاى آينده و طول تاريخ ثابت كرديد كه علاقهمند به اسلام هستيد، علاقهمند به مردم هستيد، با مردم خوش رفتارى كرديد! اين اگر الفاظ از دست نرفته باشد، محتوايش از دست نرفته باشد، خوب اين هم مىشود يك آدمى راه برود توى جمعيت و اين حرفها را بزند!
من اين قدرت بيان صدام و جرأتش را وقتى شنيدم كه اينطورى جرأت دارد كه