443و معامله است، همچنين به معناى دست به دست هم دادن براى اطاعت نيز به كار مىرود.» 1
2 - فيومى نيز دقيقاً همان معناى خليل را در مورد بيعت بيان مىكند. 2
3 - راغب اصفهانى مىگويد: «"بايع السلطان؛ با سلطان بيعت كرد" يعنى اينكه فرد به ازاى خدماتى كه سلطان انجام مىدهد، پيروى و اطاعت از وى را مىپذيرد... .» 3
4 - ابناثير مىگويد: «بيعت عبارت است از معاقده و معاهده.» 4
روشن شد كه بيعت و بيع، افزون بر آن كه از يك ريشه و مادهاند، داراى معناى نزديك به هم هستند.
ارباب لغت در سرّ ارتباط معنوى آن مىگويند: «اصل اين واژه (ب،ى،ع) دلالت بر معاقده و مبادلۀ مالبهمال دارد و بيعت نيز چون در حقيقت نوعى مبادله و معامله است، از همين ريشه گرفته شده است.»
ابناثير در ادامۀ معناى بيعت مىافزايد: «گويا هريك از آن دو (مبايعان) آنچه در اختيار دارند، به طرف مقابل مىفروشند...»
بيعت در اصطلاح
ابن خلدون مىگويد:
«بيعت، پيمانبستن براى فرمانبرى و اطاعت است. بيعتكننده با امير خويش پيمان مىبندد كه در امور مربوط به خود و مسلمانان، تسليم نظر وى باشد و در هيچچيز از امور مزبور با او به ستيز برنخيزد و تكاليفى كه برعهدۀ وى مىگذارد و وى را به انجام دادن آن مكلّف مىسازد اطاعت كند، خواه آن تكاليف موافق ميل او باشد يا مخالف آن.» 5