62ترديد يكى از آثار نفوذ فاطمىها در مكه، نفوذ مذهب تشيع در اين شهر بود 1 كه در سه شكل اسماعيلى، زيدى و امامى خود را نشان مىداد. جامع اين سه گرايش، همان شعار حىّ على خير العمل بود كه هيچ سنّى با آن موافق نبوده و برخاستن اين ندا از اذان مسجد الحرام، همه آنان را ناراحت مىكرد.
امارت مكه سپس به قاسم فرزند محمد بن جعفر و آنگاه به فرزند وى فُلَيته رسيد. پس از درگذشت وى در سال 527 ميان خاندان آنان اختلاف افتاد. با روى كار آمدن دولت زنگى نورالدين زنگى آنان در مكه نفوذ يافتند؛ اما كار همچنان در اختيار اشراف بود. با روى كار آمدن صلاح الدين ايوبى از سال 569 در مكه به نام وى خطبه خوانده مىشد. آخرين فرد از دولت سوم اشراف كه بر مكه حكومت كرد، داود بن عيسى بود كه تا سال 597 امارت مكه را در اختيار داشت.
دوره چهارم حكومت اشراف با سلطه شخصى به نام قتادة بن ادريس آغاز گرديد. اين شخص با قدرتى كه به دست آورد، به طور كامل بر مكه تسلط يافت و به گونهاى رفتار كرد كه به رغم دشمنىهايش با عباسيان، آنان مجبور به پذيرش وى شدند. در واقع، مكه در وضعيتى بود كه به دليل طمع اميران نواحى مختلف عراق، مصر و يمن در آن، لزوما مىبايست شخصى از همان محيط امارت را در دست داشته باشد. اين شخص، كسى جز از سادات مكه كه اشراف ناميده مىشدند، نبود. به همين دليل، در سختترين وضعيت باز هم دولت سنىگراى افراطى ايوبى يا عباسى، تن به حكومت يكى از اشراف علوى مىداد.