93از عشق تو گشته عالمى مستبى عشق تو هر چه راه، بنبست
اى روشنى وجود، زهرابازو و رخت كبود، زهرا
اى خورده كتك ز دست بيداداى برده تو را مدينه از ياد
شهر تو چرا چنين غم آلود؟يادآور ظلم و آتش و دود
سوغات مدينه اشك و آه استپنهانى قبر تو گواه است
هر چند كه قبر تو نهان استنام تو فراتر از جهان است
در موج بلا تو نوحِ مايىجسميم همه، تو روح مايى
اى مادرِ يازده ستارهاى دل ز غم تو پاره پاره
ما مهر تو را به سينه داريمعمريست غم مدينه داريم
تا كى سر ما به زانوى غم؟تا چند بقيع و بوى ماتم؟
ما چشم به راه آفتابيممديون دعاى مستجابيم
خورشيد حضور، چون برآيدفصل غم و غربتت سرآيد
جواد محدّثى
مدينه 74/2/2