82زندان به زندان، ايمان و ذكر و تهجّد تو را به بند مىكشيدند،
پاى ارادهات را به حلقههاى كين و حسد مىآزردند،
تن رنجورت را در ژرفاى تاريك مطامير، محبوس و معذّب مىكردند،
و جنازۀ مطهرّت را مظلومانه و غريبانه، تشييع مىنمودند... 1شگفتا...! كه دوش تشييع كنندگان، آن كوه سكينه و وقار را چگونه تاب آورد؟
و «جسر بغداد»، چگونه آن پيكر را كه به عظمت عرش بود، تحمّل كرد؟
* * *
سلام بر تو، كه وارث نيكان و آبروبخش نياكانى!
سلام بر تو، كه نيازمندان را باب الحوائجى،
سلام بر نام معطّر و زيبايت، كه الهامبخش صبورى و شكيبايى است،
سلام بر سجادهاى كه از اشكهايت خيس مىشد،
و بر زمينى كه پيشانى و صورت بر آن مىنهادى،
و بر آن دستها، كه به درگاه خدا مىگشودى،
سلام بر گوهرهاى غلطانى كه از آسمان چشمانت برگونۀ نورانىات مىچكيد،