104مراسم حج، براى همه مىخواند تا برائت خدا و رسول از مشركان، به گوش همه برسد.
مگر مىتوان پيوند با خدا و ضدّ خدا را در يك زمان برقرار كرد؟ هيچ كس جز يك دل در سينه ندارد. اين دل، يا كانون عشق به حق و «اللّه» است، يا مركز محبّت دشمنان خدا.
مگر پذيرفتنى است ادّعاى «ولايت امام»، از كسى كه از دشمنان امام، «برائت» ندارد؟ اين اعلام موضع نسبت به دوستى ائمّه عليهم السلام و بيزارى از دشمنانشان، از شعائر مذهب است. عمل يك انسان بايد شاهد آن ولايت، و دليل اين برائت باشد.
هم تبرّى در لفظ، هم در عمل. هم در «قلب»، هم در «زبان».
تعهّد مكتبى و پيوستگى خطّى و مرامى با اهل بيت عصمت، ايجاب مىكند كه با دوستانشان، دوستى كنيم و با دشمنانشان، دشمن باشيم و دشمنى داشته باشيم.
داشتن محبّت و دوستى و ولايت، با انگيزهاى الهى، شرط ايمان است.
جز با داشتن قلبى سرشار از عشق به نيكان و كينه از ظالمان، ايمان انسان كامل نيست. اين خصلت مردان خدا و «اولياءاللّه» بوده كه محبّت خدائيان را به دل داشته و از ابليسيان نفرت قلبى داشتهاند و آن را ابراز هم مىكردهاند.
ابوحمزه از امام مىپرسد: چه كارى است كه اگر انجام دهم، ايمانم، به كمال حقيقى مىرسد؟ فرمود: با دوستان خدا دوستى كنى و با دشمنانش دشمنى كنى و همانگونه كه فرمانِ خداست، با