88عبدالوهاب» پس از بازگشت از بصره و ايران چون نتوانست در عُيينه بماند، به درعيّه (نزديك شهر رياض كنونى) رفت. وى در آنجا به خانه يكى از شاگردانش «عبدالله بن سُوَيْلِم» وارد شد و ساير شاگردان و مريدانش دور او را گرفتند.
در آن دوران حاكمِ درعيه «محمد بن سعود بن مقرن بن مرجان بن ابراهيم بن موسى بن ربيعة بن مانع مريدى» بود.
جدّ اعلاى آنها «مانع» از مشايخ قبيله «بكر بن وائل» نخست در دُروع از توابع طايف مىزيست. او به سال 850 ه.ق. (1446م) به دعوت پسر عموى خود ابن دِرْع كه امير منفوحه و حجر اليمامه و جَزْعه، در نجد بود، نزد وى رفت و واحه المُلَيْبِيد و الغُضَيَّه را از او به تيول گرفته، به كشاورزى پرداخت و آن منطقه را درعيه ناميد. وى به همراه پسرش ربيعه به شيوه ساير مشايخ عرب، گاهگاه به قبايل همسايه حمله مىبردند؛ ربيعه به آليزيد تاخته مردان آن قبيله را از دم تيغ گذراند و زنان و اموالشان را تصاحب كرد و منطقه نفوذ خود را گسترش داد. فرزندان وى نيز روش پدر را دنبال كردند؛ فرزند ابراهيم مُقَرِّن نام داشت كه جدّ اعلاى آلسعود است. وى با وسعت يافتن منطقه تحت نفوذش در نجد حكومت كوچكى ترتيب داد.
پس از وى فرزندش، سعود با تاختن بر آلمَعْمَر كه دايىهاى او بودند و متوارى ساختن آنان به عيينه، در درعيه به امارت نشست. او در سال 1140ه.ق. (1727م) در درعيه درگذشت و پسرش محمّد حكمران آن شهر شد.
از آن پس حكومت عربستان به دليل انتساب به سعود، پدر محمد