45
حتّى جاء ابن تيمية فتكلّم في ذلك بكلام يلبس فيه على الضعفاء. 1
بدانكه توسل و استغاثه و استشفاع به پيامبر(ص) جايز بوده و نيكوست و هيچكس از اهل اديان اين امور را انكار نكرده و انكار آنها را در هيچ زمانى نشنيده است تا اينكه ابنتيميه آمد، و درباره آن سخنى گفت كه امر را بر عقول ضعيف كه بر روى آنها غبار نشسته، مشتبه ساخت، و چيزى را بدعت گذاشت كه در هيچ عصرى بر هيچكس مشتبه نبوده است.
وى در جاى ديگر مىنويسد:
هذا الرجل - يعني ابن تيمية - كنت رددت عليه في حياته في انكاره السفر لزيارة المصطفى(ص) و في انكاره وقوع الطلاق إذا حلف به، ثم ظهر لي من حاله مايقتضي انّه ليس ممّن يعتمد عليه في نقل ينفرد به لمسارعته إلى النقل... 2
اين مرد را - يعنى ابنتيميه - من در زمان حياتش در مورد انكار سفر به جهت زيارت قبر مصطفى(ص) و انكار وقوع طلاق با قسم ردّ نمودم، آنگاه براى من درباره او روشن شد كه نمىتوان در نقلهاى او كه به تنهايى آورده اعتماد نمود؛ زيرا او كسى است كه در نقل