79پس از سكونت در هتل، تجديد وضو مىكنيم و ساعت 2 بامداد، به طرف مسجدالحرام مىرويم. در صحن بيرونى مىايستيم، تا همه اعضاى كاروان بيايند. روحانى كاروان، مناسك و ترتيب آن را دوباره توضيح مى دهد. قرار است از «باب ملك عبدالعزيز» وارد خانه خدا شويم. دلم چونان مرغى پريشان، خود را به در و ديوار قفس جانم مىكوبد. دل از دست داده، گام بر مىدارم و آرامآرام، به سوى باب ملك عبدالعزيز مىروم.
خداى من! چه خواهم ديد؟! جانم را آكنده از مهرت كن! مرا به صفات جمالىات درياب، نه به صفات جلالىات! خدايا، مهرت را نصيبم كن، نه قهرت را! خدايا! آنچه را خواهم ديد، بر صفحه ضميرم بنگار تا براى هميشه، آن لوح محفوظ، حرز جانم باشد.