147و در همان جايى كه براى نخستين بار، چشمم به كعبه افتاد، سر بر سجده، مىنالم:
اى شاه عالم سوز من، اى ماه جان افروز من
اى سوز من، اى ساز من، كى بينمت بار دگر؟
ساعت 11 صبح، آسمان ؛ لحظاتى پيش،هواپيما از باند فرودگاه جده برخاست و من با حسرت، سرزمينى را كه؛
«در نَوَشتهام، به وداع فرا پشت مىنگرم
فرصت كوتاه بود...،
اما يگانه بود و هيچ كم نداشت
به جان، منت پذيرم و حق گزارم». 1