294الدوله ديلمى 1 نشسته بودم. او به بناى قبر نذور نگاهى انداخت و پرسيد: اين بناى قبر كيست؟ گفتم: بارگاه نذور و از به كار بردن كلمه «قبر» ابا كردم، زيرا مىدانستم اگر چيز ديگرى مىگفتم آن را به فال بد مىگرفت. ازاينرو سخنم را نيكو شمرد. او گفت: مىدانم، اين قبر نذور است، ولى داستان آن را نمىدانم.
جواب دادم: مىگويند كه اين قبر عبيدالله بن محمد بن عمر بن على بن حسين بن على بن ابىطالب است، البته برخى هم مىگويند در اين قبر، عبيدالله بن محمد بن عمر بن على بن ابىطالب قرار دارد. برخى از خلفا مىخواستند وى را پنهانى بكشند، بنابراين بر سر راهش گودالى كندند و روى آن را پوشاندند. او نيز بىخبر از گودال، در آن افتاد. سپس روى او خاك ريختند و زنده به گورش كردند. قبرش نيز به اين دليل به «نذور» شهرت يافته كه هر كس برايش نذرى كند، حاجتش برآورده مىشود و اداى نذر بر او لازم و واجب مىگردد. من، خودم، بارها