33بيت الحرام مىروند ايشان اظهار ترديد نمودند. ما ايشان را ملامت نموديم كه چرا ترديد دارد «در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست».
در اين ميانه آقاى «على قلى خان شقاقى تَركى» وارد شدند و اظهار كردند كه من در نظر داشتم راجع به نيابت حج مادرم به احمدى (يعنى اينجانب) پيشنهاد كنم ولكن انفعال مانع بود الآن خواستم صحبت كنم كه از آقاى حاج شيخ باقر تقاضا نمايم تا از احمدى بخواهد كه نيابت حج مادر مرا قبول كند. من به حكم استخاره گفتم كه آقاى حاج شيخ باقر وكيل هستند، بنا شد كه آقاى حاج شيخ باقر با ايشان گفتوگو نموده و نتيجه را به حقير اعلام نمايد.
آقاى حاج شيخ چون ماه رمضان نزديك بود به «تَرك»، آبادى خودشان رفتند و حقير هم در ميانه مشغول شدم تا به پايان رسيد و آقاى حاج شيخ برگشته و با آقاى شقاقى صحبت نمودند. معلوم شد كه آقاى حاج شيخ چهار و چهار و نيم تومان مخارج حج را تخمين زده و به آقاى شقاقى پنج هزار تومان پيشنهاد كرده است.
در اين ميان آقاى شقاقى گفتند كه من اصرار ندارم اگر احمدى مايل نشد، مجبور نيستند.
اين حرف عجيب به نظرم آمد، ولى حرفى نزدم تا نگويند كه براى پول بود، سكوت كردم تا دليلى بر رضا شد گرچه براى من تحمل اين سخن بسيار سنگين بود.