90ندانستهاند، بلكه محمدبن ابىالفوارس دربارۀ وى مىگويد: در آنچه روايت كرده، به خلط دچار شده است. 1
همچنين اين روايت را لالكايى در «شرح اصول اعتقاد اهل السنة والجماعة » با سندى آورده است كه به ابوالاحوص، از مغيره از شباك مىرسد:
به على خبر رسيد كه ابن السوداء از ابوبكر و عمر عيبجويى مىكند. فرمان داد تا او و شمشير را بياورند. وى مىگويد: [على] كمر به قتل او بست، اما درباره او با على سخن گفتند. [او] فرمود: [پس] با من در يك شهر ساكن نشود. پس او را به شام تبعيد كرد.
او در روايتى ديگر نيز از ابوالاحوص، از مغيره، از شباك، از ابراهيم چنين نقل مىكند:
به علىبنابىطالب خبر رسيد كه عبداللهبنأسود از ابوبكر و عمر عيبجويى مىكند؛ پس كمر به قتل او بست. به او گفتند: آيا مردى را مىكشى كه [مردم را] به سوى دوستى شما اهلبيت فرا مىخواند؟ گفت: [پس] هرگز با من در يك خانه سكنا نگيرد. 2
شباك در سند اين روايت، همان شباك ضبى كوفى نابيناست كه احمد و نسائى و ابن حبان و ابن شاهين و ابنسعد و عثمانبن ابىشيبه و ديگران او را موثق مىدانند 3، اما حاكم و دارقطنى وى را به