88ظاهر روايت نيز چنين برنمىآيد كه وى [روايت را] از او شنيده است و اين خود دليل ديگرى بر سستى اين روايت به شمار مىرود. بنابراين، روايت ساقط است. والله العالم.
روايت ديگر را ابن عساكر در «تاريخ دمشق» آورده است:
ابوبكر احمد بن مظفر بنحسين بنسوسن تمار در كتابش ما را خبر داد و ابوطاهر محمدبنمحمد بنعبدالله سنجى [نيز] من را آگاه كرد كه ابوعلىبن شاذان از ابوبكر محمدبنجعفر بنمحمد آدمى از احمدبنموسى شطوى، از احمدبن عبداللهبن يونس از ابوالاحوص، از مغيره، از سباط ما را خبر دادهاند كه گفت: به على(ع) خبر رسيد كه ابن سوداء از ابوبكر و عمر عيبجويى مىكند. على فرمان داد تا او را و شمشير را بياورند يا [شايد] گفته باشد كه [على] كمر به قتل او بست. درباره او، با على سخنى گفتند. او گفت: [پس] با من در يك شهر زندگى نكند. بنابراين، او را به مدائن روانه كرد. 1
از سباط (راوى اين حديث) نامى در كتب رجالى به ميان نيامده و شايد مقصود، «اسباط» باشد؛ زيرا كسى از «تابعين» به اين نام نيست كه از على(ع) يا ديگر صحابه روايت كرده باشد. نزديكترين نام بدين اسم تا زمان صحابه، اسباطبننصر همدانى كوفى است 2 كه با يك واسطه (سماكبنحرب) از جابربنسمره روايت كرده و از ابوهريره نيز با دو واسطه (سدى و او از پدرش) روايت كرده است. همچنين از ابنعباس