86ابواسحاق فزارى از شعبه، از سلمةبنكهيل، از ابى الزعراء، از زيدبنوهب نقل مىكند كه سويد بن غفله در زمان خلافت امامعلى(ع) نزد وى رفت و گفت: من نزد كسانى بودم كه از ابوبكر و عمر [بد] مىگفتند و معتقد بودند كه نظر نهانى شما نيز چنين است. عبداللهبنسبأ نخستين كسى بود كه چنين گفت. على(ع) گفت: مرا چه به اين خبيث 1 سياه؟
سپس گفت: پناه بر خدا كه من درباره آن دو، جز به نيكى و زيبايى نمىانديشم. سپس در پى عبداللهبنسبأ فرستاد و او را به سوى مدائن روانه كرد و گفت: او هرگز با من در يك ديار ساكن نگردد. سپس به سوى منبر برخاست تا مردم گرد آمدند و داستان را بيان كرد و آن دو را ثناى بسيار كرد و در پايان گفت: از كسى نشنوم كه مرا برآن دو برترى دهد كه در اين صورت با شلاّق، حدّ مفترى را بر وى جارى خواهم ساخت. 2
در سند اين روايت، ابوالزعراء وجود دارد كه ابنحجر در «تهذيب التهذيب» به نقل از برقانى او را حجية بنعدى كندى مىداند. 3
مصنف گويد: سه نفر ابوالزعراء نام دارند كه حجيةبن عدى هيچيك از آنان نيست:
1. عبداللهبنهانى كندى يا ازدى كوفى. ابنحجر در «تهذيب التهذيب» مىگويد: «وى از عمروبنمسعود روايت كرده و خواهرزادهاش سلمةبن كهيل نيز از او روايت كرده است». بخارى مىگويد: «به