83و كنانة بنبشر از آنانند. 1
ابنخلدون نيز در «تاريخ» خود مىنويسد:
[عثمان] محمدبنمسلمه را به كوفه و اسامةبنزيد را به بصره و عبدالله بنعمر را به شام و ديگران را به ديگر جاها فرستاد. آنان بازگشتند و گفتند: «چيزى ما را و علماى مسلمانان و عوام مردم را ناخوش نيامد». عمار ياسر در بازگشت از مصر تأخير كرد و ابن سوداء و يارانش، خالدبنملجم و سودانبنحمران و كنانةبنبشر از او [يارى] و نرمى خواستند. 2
اگر اين داستان درست باشد، چگونه ممكن است كه عمار، همان ابنسبأ باشد؟!
9. پس از جستوجوى فراوان دريافتيم كه حتّى يك نفر از حافظان حديث يا مورخان، افراد تأثيرگذار در حوادث تاريخ اسلام را به هر دليلى با نامى كنايى و جز نام اصلى آنان ياد نمىكنند. همچنين هيچيك از مورخان و حفاظى كه از عبداللهبنسبأ نام آورده، وى را با نامى جز نام خودش نخواندهاند. كتابهاى تاريخ و حديث، بهترين گواه اين سخن است. روشن نيست چرا در ميان آن افراد بسيار، اين بدعت تنها درباره عمار نهاده شده و [تنها او] به نام مستعار ياد شده است تا به رفتارهايش نكوهش نشود!
اين دلايل، به روشنى اثبات مىكنند كه عمار ياسر با عبداللهبنسبأ بسيار فاصله دارد و تمام همانندىهايى كه براى اين دو برشمردهاند،