100ابنعدى در «الكامل» مىگويد:
اين شعيببنابراهيم احاديث و اخبارى دارد، اما وى به واسطۀ اين روايات، شناخته شده نيست و احاديث و اخبارش اندك است و در همان احاديث اندك نيز روايات نكرهاى يافت مىشود؛ زيرا در آنها به گذشتگان غرض مىورزد. 1
ذهبى در «ميزان الاعتدال» مىگويد: «شعيببنابراهيم كوفى، راوى كتابهاى سيف است و در او نادانىاى وجود دارد». 2 چنانچه اين دو، راوى داستان عبداللهبنسبأ باشند، چگونه مىتوان آن را تصديق و به محتواى آن اعتماد كرد؟
2. سيفبنعمر افزون بر ضعف در حديث و ساقط بودن روايتش، شخصيتسازى و خلق راوى و ساختن و پرداختن رويدادها را بسيار دوست مىداشت و اين كسان و حوادثِ ساختگى را در رويدادهاى معروف تاريخ اسلام مىآورد.
براى نمونه، طبرى در تاريخش به سند خود از سيفبنعمر، واقعۀ «ذات السلاسل» و «فتح ابُلّه» را در زمان ابوبكر چنين گزارش مىكند:
خالد در كاظمه به لشكرش پيوست و هرمز در «سلاسل» به يارانش واصل شد تا نگريزند، در حالى كه آب در دست آنان بود. خالد نيز به آنجا وارد شد و در جايى بدون آب اتراق كرد... سپس با هم جنگيدند. خداوند ابرى فرستاد تا پشت سپاه مسلمانان و آنان را بدان قوّت بخشيد... تا اينكه ايرانيان شكست خوردند. 3