39به حلقۀ در گرفت و شروع به بوسيدن و لمس كرد كه مأمور، روى برگرداند تا او را از اين عمل «مشركانه»! منع كند. من داخل حرم شدم. قرآنى برداشته در يكى از رواقها روبهروى كعبه به تلاوت مشغول شدم. آنگاه آن را كنار گذاشته، به نماز پرداختم.
يكى از مأموران ارشاد آمد و با عصبانيت فرمان داد كه قرآن را بردارم و در قفسه بگذارم و بدون مهلت، خودش خم شد و قرآن را برداشته، بوسيد و در قفسه گذاشت.
گفتم: حاجى، شرك، حرام! اينكه كاغذ و ورق است، چرا مىبوسى؟
گفت: درست است كه كاغذ است، ولى «كلام الله» بر آن نوشته شده است.
گفتم: وقتى كاغذ، با نوشتن آيات خدا قداست و حرمت پيدا مىكند، سنگ و چوب و آهن و شيشه هم به خاطر انتساب به خدا و رسول، مقدس و محترم مىشود. والاّ چرا مردم، آهن و شيشههاى مغازهها را نمىبوسند؟ اين بوسه كه شما آن را شرك مىپنداريد، نشانۀ علاقۀ قلبى به خدا و رسول است. شرك وقتى است كه اينها را