24با آنان بحث نكنى. تازه، اينها كه به خرجشان نمىرود. يك سرى چيزهايى به مغز اينها وارد كردهاند، اينها هم طوطىوار تكرار مىكنند.
گفت: حالا اگر بخواهم با يكىشان بحث كنم، چىبگم؟ خيلى صاف و پوست كنده!
گفتم: يك وقت، يكى از دوستان حرف جالبى به اينها زده بود. وقتى مأمور مىگفت كه بوسيدن ضريح و ديوار و... شرك است و توجّه به غير خداست، آن دوست به او گفته بود: «آيا تا به حال بچههايت را بوسيدهاى؟» گفته بود: آرى! دوست ما گفته بود: «پس تو هم مشرك شدهاى!»
گفت: يعنى اينها حرف به اين سادگى را نمىفهمند؟
گفتم: اينها خيال مىكنند ما در و ديوار و ضريح و قبر را مىپرستيم. در صورتىكه ما به صاحب قبر علاقه داريم. محّبت ما سبب مىشود كه به هر چه وابسته به محبوب ما باشد، عشق بورزيم. اين كجايش شرك است؟