87 پيامبر اسلام(ص) از اين قانون مستثنى بود تا درچنان موقع حساس و سرنوشت سازى به خود رها شود و به خويشتن گمان بد برد و در بيم و هراس افتد؟
آيا از ديدگاه وهابيان، پيامبر اسلام(ص) مقامى كمتر از مقام موسى و ابراهيم خليل(عليهم السلام) داشت تا عنايتى كه خدا درباره آنان روا داشته است، درباره او روا ندارد؟ و حال آنكه اميرالمؤمنين(ع) درباره پيامبراكرم(ص) مىفرمايد:
لَقَدْ قَرَنَ اللهُ بِهِ مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ. 1
از همان لحظهاى كه پيامبر(ص) را از شير گرفتند، خداوند بزرگترين فرشته (جبرئيل) خود را مأمور تربيت ايشان كرد تا شب و روز، او را به راههاى بزگوارى و راستى و اخلاق نيكو راهنمايى كند.
علاوه بر آنچه ذكر شد «ورقة بن نوفل» هنگام ظهور دعوت، زنده بود، ولى هرگز به دين مبين اسلام مشرف نگرديد، «وَماتَ كافِرا» و در حديث ابنعباس نيز آمده است: «فَماتَ وَرَقَةُ عَلى نَصرانيَّتِه». 2 برهانالدين حلبى در كتاب «السيرة النبوية» آورده كه ورقۀ بن نوفل چهار سال پس از بعثت، بدرود حيات گفت و از كتاب «الامتاع» ابنجوزى آورده كه او آخرين كسى است كه در دوران «فترت» (سه سال نخست نبوت) وفات يافت، در