83 دلدارى، او را نزد شخصى به نام «ورقة بن نوفل» كه از فرزندان «عبدالعزى» و پسر عموى خديجه بود برد و او كه شخصى نابينا و نصرانى بود، بعد از شنيدن جريان از زبان پيامبر خطاب به آن حضرت گفت: «اين همان شريعتى است كه خدا به موسى فرستاده بود و آنگاه پيامبر را از حوادث و وقايعى كه در آينده بر او اتفاق مىافتد مطلع ساخت. 1آيا اين ديدگاه، در حقيقت، تنزل مقام و منزلت نبوت و رسالت نمىباشد؟ چگونه ممكن است پيامبرى كه مدارج كمال را پيموده و از مدتها پيش، نويد نبوت را در خود احساس كرده، حقايق بر وى آشكار نشده باشد؟ در حالى كه بالاترين و والاترين عقول را در خود يافته است:
إنَّ اللهَ تَعالى نَظَرَ فى قُلوبِ العِبادِ فَوَجَدَ قَلبَ مُحَمَّد (ص) خَيرَ قُلوبِ العِبادِ فَاصطَفاهُ لِنَفسِهِ وَابتَعَثَهُ بِرِسالَتِهِ. 2
خداوند تبارك و تعالى به قلوب بندگان خويش نظر نمود، پس قلب محمد(ص) را بهتر و والاتر از همه يافت، پس ايشان را براى خويش برگزيد و به رسالت مبعوث نمود.
انسانى كه چنين تكامل يافته است، چگونه در آن موقع حساس، نگران مىشود و به خود شك مىبرد و سپس با كمك همسرش و سخنان مردى كه اندك سوادى دارد اين نگرانى از وى رفع مىگردد و