232 كاتب وحى بود و سپس مرتد شد و به مشركان پيوست و پيغمبر در سال فتح مكه، خون او را هدر اعلام نمود. 1آيا دشمنى وهابيان با متكلمان اسلامى، جز با دشمنى با اسلام، قابل توجيه است؟ آيا اين موضع خصمانه وهابيان، با متكلمان حاكى از اين نيست كه آنان مانع گسترش عقايد وهابيان در ميان جامعه اسلامى مىشوند؟
آيا اين متكلمان اسلامى نيستند كه در مقابل هجمه و شبهات دشمنان و شبههافكنان، براى حفاظت از كيان و مرزهاى اعتقادى اسلام، زحمتهاى زيادى كشيدهاند و هر كدام به قدر توان فكرى و علمى خود، خالصانه از اسلام دفاع كرده و معارف آن را براى همگان بيان نمودهاند و باعث رشد و تكامل اعتقادات مسلمانان شدهاند؟
آيا دشمنى وهابيان با متكلمان اسلامى، با تضعيف اسلام و مسلمانان در برابر دشمنان دين و عقايد مسلمين مساوى نيست؟ از اين گذشته، خود وهابيان تا چه حدّى توانستهاند از عقايد و معارف دين اسلام در برابر شبهات دشمنان دفاع كنند و اسلام را آنگونه كه هست تبيين نمايند؟ آيا جز اين است كه وهابىها به جاى اينكه از اسلام و مبانى آن دفاع كنند، منشأ بروز شبهه در حوزههاى مختلف، عليه اسلام شدهاند؟
3. سوزاندن كتابهاى فقهى و كلامى