37پيامبر صلى الله عليه و آله با سپاهيانى كه مكّه طى تاريخ پر فراز و نشيب خود، نظيرش را نديده بودند و پرچمش در دست على عليه السلام قرار داشت وارد مكّه شد. پيامبر صلى الله عليه و آله بر دروازههاى شهر عفو عمومى اعلام كرد و از اين عفو تنها هفده مرد و چهار زن را استثنا نمود.
على عليه السلام در پى آنانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله خونشان را مباح كرده بود رفت و تعدادى از آنان را به قتل رسانيد. دو تن از اين افراد - عبداللّٰه بن ابى ربيعه و حارث بن هشام - به خانۀ خواهر آن حضرت امّهانى (دختر ابوطالب) پناه برده بودند و او به آنان امان داده بود. على عليه السلام در حالىكه سراپا زرهپوش بود در پى آنان وارد خانه شد. خواهرش بدون آنكه او را بشناسد به على عليه السلام گفت: «من دختر عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و خواهر على بن ابى طالب هستم». در اين هنگام على عليه السلام خود را به خواهر معرّفى كرد، لكن محبت امهانى مانع وى جهت انجام فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله نگشت، بلكه با سلاح كشيده به سوى آن دو حمله نمود. امّهانى خود را بين على عليه السلام و آن دو حائل نمود و گفت: من به آنان امان دادهام.
اگر مىخواهى آنان را بكشى، مرا نيز با آنان بكش. على عليه السلام كه چنين ديد آنها را به حال خود گذاشت و از خانه خارج گرديد. بنا به روايات ديگر: امّهانى به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و دربارۀ آن دو نفر ضمانت كرد. پيامبر به جهت احترامى كه براى امّهانى قائل بود ضمانت وى را