40بر هم بزنى، آن را در اين مجلس حاضر مىكنم. وقتى تخت را در برابر خود حاضر ديد، گفت: اين نعمتى است از جانب خدا بر من».
بايد در مفاد اين آيات دقت كنيم تا ببينيم عامل اين كارهاى خارقالعاده (احضار «تخت بلقيس» از فرسنگها فاصله به مجلس سليمان) چيست؟ آيا عامل اين كار خارقالعاده مستقيماً خدا است؟ و او است كه اين جهش را در طبيعت انجام مىدهد و «آصف برخيا»و ديگران، نمايشگرانى هستند كه كوچكترين تأثيرى در آن كارها ندارند؟يا اينكه عامل اين كار - به سان هزاران كار ديگر كه افراد عادى با قدرت الهى انجام مىدهند - خود آنها مىباشند; چيزى كه هست آنان اين قدرت را از قرب الهى به دست آورده و با اراده نافذ خود عامل اين نوع كارهاى خارقالعاده مىباشند. ظاهر آيات سهگانه نظر دوم را تأييد مىكند، زيرا:
اوّلاً، سليمان از آنان مىخواهد كه اين كار را انجام دهند و آنان را بر اين كار قادر و توانا مىداند.
ثانياً، شخصى كه گفت: من تخت بلقيس را، پيش از آنكه سليمان از جاى خود برخيزد حاضر مىكنم، خود را با جملۀ زير توصيف كرد: «وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ»: «من بر اين كار، قادر و توانايم و به خود اطمينان دارم».
هرگاه وجود اين شخص و اراده او در اين كار مؤثر نباشد، ديگر دليلى ندارد كه بگويد: «من بر اين كار قادر و امين هستم».
ثالثاً، دومى گفت: من آن را در اندك زمانى (يك چشم به هم زدن) مىآورم و اين كار خارقالعاده را به خود نسبت داد و گفت: «آتيك: مىآورم».
اگر بنا بود كه قرآن به اين حقيقت تصريح كند كه نفوس اوليا و اراده و خواست آنان و ديگر شخصيتهاى بزرگ، در ايجاد معجزهها