78عبادت شوم» ... .
إبراهيم ، بنّايى مىكرد و اسماعيل به او سنگ مىداد و پايهها را به سوى او بالا مىبرد. چون به محلّحجر الأسود رسيد، به اسماعيل گفت: براى اين جا هم سنگ بده .
اسماعيل ، سنگ نيافت و متوقّف ماند. ابراهيم گفت: برو و پيدا كن.
اسماعيل رفت تا بيابد كه جبرئيل برايش حجر الأسود را آورد. اسماعيل آمد، در حالى كه ابراهيم، حجر الأسود را در جايش نهاده بود. پرسيد: اين را كه آورد؟
پاسخ داد: كسى كه به ساختنِ تو تكيه نكرده است.
خانۀ خدا مدّتى برپا بود تا آن كه ويران شد. عمالقه آن را ساختند. مدّتى پايدار بود، تا آن كه خراب شد. جُرهُم آن را بنا كردند. سپس باز هم ويران شد و قريش آن را ساختند . 1
167 . الكافى - به نقل از كُلثوم بن عبد المؤمن حَرّانى - : امام صادق عليه السلام فرمود : «خداوند عزوجل به ابراهيم عليه السلام فرمان داد كه حج بگزارد و اسماعيل را هم همراه خود به حج آوَرَد و او را ساكن حرم سازد. پس هر دو ، حج گزاردند ... . سال بعد ، خداوند به ابراهيم عليه السلام اجازه داد كه به حج برود و كعبه را بنا نهد. عربها نيز به حجّ كعبه مىرفتند.
كعبه خراب شده بود ؛ ولى پايههايش معلوم بود. چون مردم رفتند، اسماعيل سنگها را گرد آورد و آنها را داخل كعبه ريخت. چون خداوند به او اذن داد كه كعبه را بسازد، ابراهيم آمد و گفت: پسرم! خداوند ، ما را به ساختن كعبه و بر آوردن آن ، فرمان داده است. پس آن را آشكار كردند. آن وقت، كعبه يك رديف سنگ سرخ بود. خداوند به او وحى كرد: «بناى كعبه را بر همين پايه بگذار» . پس خداوند، چهار فرشته نازل كرد كه براى او سنگ گردآورى مىكردند. ابراهيم و اسماعيل ، سنگها را مىنهادند .
فرشتگان هم سنگها را نزديك مىآوردند ، تا آن كه به دوازده ذراع رسيد. براى آن ،